ماجرای هوشمندی امام حسن عسکری(ع) در دعای راهب نصاری وبارش باران
30 جولای 2020 - 1:02
شناسه : 1071
4

سلام خدمت دوستان عزیز.امروز می خواهم به داستان جالبی در رابطه با امام حسن عسکری(ع) بپردازم. در دوران امام حسن عسکری (ع) یک خشکسالی به وجودآمد. دلیل این خشکسالی نیامدن باران بود. در آن دوران خلیفه عباسی (معتمد) دستور داد تا نماز باران به جای آورند. مردم سه روز کامل نماز باران خواندند ولی باران […]

ارسال توسط :
پ
پ

سلام خدمت دوستان عزیز.امروز می خواهم به داستان جالبی در رابطه با امام حسن عسکری(ع) بپردازم.

در دوران امام حسن عسکری (ع) یک خشکسالی به وجودآمد. دلیل این خشکسالی نیامدن باران بود. در آن دوران خلیفه عباسی (معتمد) دستور داد تا نماز باران به جای آورند. مردم سه روز کامل نماز باران خواندند ولی باران نیامد.

تا اینکه یک راهب نصاری همراه بقیه راهبان حرکت کردند. تا به بیابان رسیدند.همان موقع راهب دست به دعا برداشت و بلا فاصله باران آمد. روز دوم هم به همین شکل بود. زمانیکه آنها دعا می کردند ابر های باران زا در آسمان به سرعت رؤیت می شدند.

این اتفاق باعث شده بود که مردم مسلمانان نسبت به دین اسلام بدبین شوند و ولایت امام(ع) زیر سوال رفت. تا حدی که بعضی مسلمانان دین اسلام را ترک کردند. در صورتیکه انها فقط شاهد ظاهر ماجرا بودند.آنها از پشت پرده مرموز این ماجرا بی خبر بودند.

زمانیکه این خبر به معتمد عباسی رسید، بلافاصله دستورداد تا امام حسن عسکری(ع)را احضار نمایند. هنگامی که ایشان خودشان را به دربار معتمد رساندند،معتمد گفت:امت جدت را دریاب که در حال هلاکت بی دینی قرار گرفته اند.

امام حسن عسکرى علیه السلام در مقابل ، به معتمد عبّاسى فرمود: چندان مهمّ نیست ، اجازه بده که بار دیگر نصارى براى آمدن باران بیرون بروند و دعا نمایند، من به حول و قوه الهى ، شک و تردید را از دل مردم بیرون خواهم کرد.

معتمد دستور داد تا بار دیگر مردم براى آمدن باران دعا کنند، نصارى نیز به همراه راهب حرکت کردند و چون راهب دست خود را به سمت آسمان بلند کرد، بارش باران شروع شد.

امام(ع) فرمود: آنچه در دست راهب است از او بگیرید.

مامورین آن چیزی که در دست راهب بود به اجبار از او گرفتند. دیدند که یک قطعه استحوان انسان است. آن استخوان را به امام (ع) تحویل دادند.
حضرت استخوان را در دست خود گرفت و سپس به راهب دستور داد: براى آمدن باران دعا کن .
این بار هر چه راهب دست خود را به سوى آسمان بلند کرد و دعا خواند، دیگر خبرى از باران نشد.

مردم از این ماجرا متحیر و متعجب شده بودند. معتمد عباسی دلیل تاثیر آن استخوان را در دعای باران جویا شد.
امام (ع) فرمودند این استخوان ،استخوان یکی از پیامبران بوده است. به همین دلیل دعاهای راهب مسیحی مستجاب می شد.

زمانیکه قطعه استخوان آزمایش شد ،فهمیدند امام(ع) درست گفته است و حقانیت دین اسلام مشخص شد.

خیلی ممنون از حضور گرمتان.
امیدوارم در پناه حق باشید
یاعلی

نظرتان برایمان مهم است.